ريشه برخي از سوء تفاهمهاي زندگي زناشويي را بايد در انديشههاي تعصب آميز جستجو کرد. انتظارات، ملاحظات و نتيجهگيريهاي متعصبانه ذهنيتي بوجود ميآورد که اصطلاحاً آن را «مجموعه شناخت منفي» ميناميم. مثلاً، وقتي شوهري زنش را در اين مجموعه قرار ميدهد، عملاً، همه اعمال و رفتار و گفتار او را با ذهنيت منفي مورد قضاوت قرار ميدهد. تعصب نه تنها روي برداشتهايي که از ديگران داريم، بلکه هم چنين روي برداشتهايي که از خود داريم تاثير ميگذارد. نوع بخصوصي از تعصب را در اشخاصي مييابيم که از عزت نفس کافي برخوردار نيستند. در مورد اين اشخاص، تعصب به جاي ديگران خود شخص را هدف قرار ميدهد. اين اشخاص بيش از حد به معاني واکنشهاي خود نسبت به ديگران بها ميدهند و براي آنها، بخصوص نظر ديگران بسيار مهم است. اما چون عزت نفس اين اشخاص ضعيف است پيش داوري بيمورد ميکنند و با ذهنيتي نفي فرض را بر اين ميگذارند که ديگران آنها را به ديده حقارت مينگرند. نمونه بارز چنين طرز تفکري چنين است. «وقتي کسي سکوت ميکند، معنايش اين است که مرا دوست ندارد.» اين امکان وجود دارد که شخص با اين نگرش در خانواده اي بزرگ شده است که ، پدر و مادر براي مجازات بچهها از سياست سکوت استفاده مي کردند. تعصب اشخاص نامطمئن، از مجموعهاي از طرز تلقيهاي منفي تشکيل ميشود. به عبارت ديگر، «اگر اين شخص مرا دوست نداشته باشد معنايش اين است که اصولا دوست داشتني نيستم» و «اگر دوست داشتني نباشم، بايد تنها و غمگين بمانم». نظام تفسير حوادث در ذهن همه اين اشخاص تعصبآميز و اريبدار است. مثلا اشخاص افسرده، به احتمال زياد حوادث دو پهلو را بگونهاي تفسير ميکنند که روي خود آنها تاثير نامساعد ميگذارد. مثلا، خانم خانهداري که مشاجره فرزندانش را ميشنود، پيش خود نتيجه ميگيرد که «من مادر بدي هستم. نتوانستم وظايف مادريام را انجام دهم.» از سوي ديگر، کسي که دلهره دارد، در هر موقعيت و در هر حادثه معمولي، خطري را احساس ميکند. شوهر عصبي با ده دقيقه تاخير همسرش پيش خود نتيجه ميگيرد که: «حتما تصادف کرده است». و او که از ماليخوليا رنج ميبرد، هر ناراحتي جزيي جسماني را يک بيماري شديد تصور ميکند، رنگ پريدگي را به تومور مغزي نسبت مي دهد و سوزش جزيي در ناحيه سينه را نشانه نزديک شدن حمله قبلي ميداند و اندکي درد در پهلوهايش را بيماري کليه قلمداد ميکند."
آموزش ريشه کني عشق!
-
چهارشنبه 25 فروردین 1389
6:17 AM
نظرات(0)
در حال حاضر در کشور ما ۳۹ سایت همسریابی فعالیت می کنند که در این بین دو بنگاه همسریابی اینترنتی نیز به صورت اسلامی تأسیس شده اند و این درحالی است که سوء استفاده ها و آسیب های اجتماعی ایجاد شده در این زمینه نگرانی های جدی را در مورد شکل گیری یک بحران اجتماعی در آینده موجب شده است. ازدواج اینترنتی و همسریابی آن لاین برای نخستین بار در فرانسه و در یکی از شهرهای اطراف پاریس شکل گرفت. آن هم در شرایطی که نزدیک به دو دهه از فعالیت موسسات همسریابی می گذشت و این موسسات به فعالیت خود شکل روشن تری داده بودند. از این روز برخی از آنها به بنگاه های اقتصادی تبدیل شده و به این دلیل برای بازاریابی و کسب درآمد بیشتر دامنه فعالیت خود را به اینترنت نیز کشاندند. در ایران نیز هرچند استقبال از سایت های غیر رسمی همسریابی اینترنتی در میان کاربران به شدت افزایش یافته است اما این پدیده در کشور ما سابقه ای سه ساله دارد و هنوز مدت زمان زیادی از تاسیس و راه اندازی نخستین بنگاه های همسریابی اینترنی نمی گذرد. با اینهمه تعداد این سایت ها و مراکز همسریابی مجازی و اینترنتی در حال حاضر در کشور ما به ۳۹ سایت می رسد که بر اساس تحقیق صورت گرفته توسط سازمان ملی جوانان به نظر می رسد در میان این ۳۹ سایت، دو بنگاه همسریابی اینترنتی به صورت اسلامی تاسیس شده و در این چارچوب به فعالیت می پردازند.
انتخاب همسر،آن لاین!؟
-
چهارشنبه 25 فروردین 1389
6:14 AM
نظرات(0)
۱) بهترين و معمولي ترين وضعيت ازدواج اينست که سن پسر کمي از سن دختر بيشتر باشد، يا حداقل مساوي باشند( مثلا ۱ الي ۵ سال). اين به خاطر اينست که مدت باروري در خانم ها محدود بوده و در آقايان نامحدود است. و اينکه قدرت باروي خانم ها زودتر از آقايان شروع مي شود، همچنين نياز است که آقايان قبل از ازدواج، علاوه بر بلوغ جسمي و فکري، به استقلال اقتصادي نيز برسند، که اين به زمان بيشتري نياز دارد. به هر حال اين نسخه غير قابل نقض نيست که در بندهاي بعدي توضيح داده مي شود. ۲) انتخاب همسر يک مسئله چند بعدي است و معيارها و شرايط انتخاب همسر متعدد است. وقتي شما اقدام به انتخاب همسر مي کنيد بايد ۲ مسئله کلي و اساسي را در نظر بگيريد: الف) همسر انتخابي شما مي بايست تمام معيارهاي اساسي و مهم مورد نظر شما را که لازمه يک زندگي توام با خوشبختي هست را دارا باشد (در اين زمينه مقالاتي در بخش مشاوره ازدواج سايت همدردي قرار داده ايم). اين بدان معنا نيست که در تمام اين پارامترها و معيارها صد درصد و کامل باشد، بلکه به اين معناست که حداقل نمره قبولي را داشته باشد. (مانند اينکه شما در رشته تحصيلي بايد همه دروس را پاس کنيد) ب) فرد مورد نظر شما در کل، بايد معدل قابل قبولي در معيارهاي مورد نظر شما کسب کند. يعني اينکه وقتي نمره هر يک از معيارهاي ازدواج را که با هم جمع کرديد، او ميانگين مطلوب را از نظر شما داشته باشد. ( مانند اينست که در رشته تحصيلي خود علاوه بر قبولي همه دروس، نبايد مشروط شويد) اگرچه ممکن است فرد در يک معيار نمره عالي نداشته باشد و نقطه ضعف وي باشد. مثلا دختري که ۲ سال از پسري بزرگتر است، اما در ساير معيارهاي اساسي قوي است، در نتيجه معدل خوبي جهت ازدواج دارد. در ضمن وي در معيار سن هم حداقل نمره قبولي را دارد. ليکن اگر اين دختر با همه معيارهاي اساسي و خوبي که دارد، ۱۵ سال از پسر بزرگتر باشد، با وجود اينکه معدل بالايي دارد، ليکن در يک معيار اساسي رد مي شود و چنين ازدواجي با ريسک بالايي از طلاق يا نارضايتي در زندگي زناشويي همراه مي شود. ( توجه کنيد در اينگونه مسائل انساني با قطعيت صد در صد سخن نمي گويئم). ۳) اختلاف سني دختر و پسر نبايد آنقدر زياد باشد که دوره رشدي آنها متفاوت شود و در علاقه ها، سرگرمي ها، طرز نگرش و بينش و انرژي هاي رواني با هم متفاوت و يا احتمالا درگير شوند. مثلا ازدواج دختر ۱۶ ساله اي را با پسر ۳۰ ساله در نظر بگيريد. در حاليکه دختر در آغاز راه هيجانات، علاقمند به شطينت هاي نوجواني، کوهنوري و جست و خيز و مهماني و .... هست، آن آقا کار و تفکر و مطالعه، فليم و موسيقي و گوشه ساکت خانه جهت استراحت را بيشتر مي پسندد. همچنين ديدگاه آقا توام با تجربه و احتياط است و ديدگاه دختر نوجوان ريسک و فعاليت هاي نو و بديع است. ۵) نحوه تفکر پسر و دختر، نسبت به اختلاف سني در ازدواج (بزرگتر بودن دختر از پسر)، بسيار مهم است. اگر پسري از همان اول با ترديد به بزرگتر بودن خانمش بينديشد. او آمادگي دارد که بعدا با کنايه اطرافيان به هم بريزد و اين مسئله را مرتب به رخ خانمش بکشد. اما در برابر پسري که درگير اين گونه مسائل نيست به سادگي از کنار اين مسئله مي گذرد. همچنين دختري که به اين مسئله (سن زياد) حساس هست. بعدا هر مسئله را در رابطه اشان به خودش و سن بالايش نسبت مي دهد. که اين از آسيب پذيري هاي چنين ازدواج هايي هست. ۶) نظر پدر و مادر عروس و داماد هم در اين زمينه از آنجا مهم است که ممکن است با سخت گيري هاي خودشون منجر شوند که دختر و پسر نظرشان کم کم به هم عوض شود. اگر پسر و دختري به شدت تحت نفوذ والدين خودش هست. معمولا نمي تواند خارج از نظر آنها، دست به چنين ازدواجي بزند.
خلاصه: در تک تک معيارها حداقل نمره را داشته باشد و در جمع کلي همه معيارها، ميانگين مطلوب شما را کسب کند.
۴) نکته مهم بعدي اينست که علاوه بر سن شناسنامه اي بايد به سن و بلوغ عقلي، اجتماعي، فرهنگي و ظاهر وي نيز توجه کرد. بعضي وقت ها دختري ممکن است ۳ سال از پسري بزرگتر باشد، اما با نشاط و انرژي است. و علاقمنديها و تمايلات مشترکي با پسر دارد. لذا علاوه بر سن تقويمي، لازمست که به ظاهر، طرز فکر و نگرش هم توجه عميق شود.
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:20 AM
نظرات(0)
چقدر به اين واژه يا بهتر بگوييم اين دوران طلايي زندگي فکر کرده ايد؟ آيا متوجه گذر لحظه لحظه هاي زمان هستيد که چطور ثانيه ها و دقايق عمر را با شتاب پشت سر ميگذاريم بي آنکه خودمان متوجه باشيم چه اتفاقاتي در وجودمان رخ ميدهد و چه بلايي سر جواني مان ميآيد؟
تنهايي؛ آغاز کج روي
با جوانان دوست شويد
تعداد محدودي از جوانان به راحتي ميتوانند با والدين خود ارتباط برقرار کنند و رابطه دوستانه خود را با حفظ حرمت پدر و مادر رعايت کنند. اما اين امر تنها و در شرايطي حاصل ميشود که والدين قادر به درک شرايط روحي و اخلاقي جوان باشند و از گذشته هاي دورتر خود را براي جواني کردن با فرزندانشان آماده کرده باشند.
جواني، همان واژه اي است که بي ترديد جز افسوس و آهي براي مسن تر ها و جز افسانه اي دور براي کودکان نيست. گذشته اي که بازگشتي برايش قابل تصور نيست و آينده و افسانه اي که به گمان کودکانه خيلي دور است اما در واقعيت زماني مانند فرداست که خيلي زودتر از آنچه تصور کنيم از راه ميرسد؛ مثل يک شب خوابيدن و بيدار شدن هاي بچگي مان.
به نظر ميرسد شناختن جوان کار چندان دشواري نباشد اگر به نشانه هاي اين دوره از زندگي از زاويه ديگري و با دقت بيشتر نگاه شود.
در حالي که بسياري از بزرگترها آگاهي کاملي نسبت به جواني کردن هاي جديد ندارند و همين عاملي ميشود براي بروز اختلاف ميان دو نسل. جوانان و والدين به طور متقابل، مدام از رفتار همديگر ايراد ميگيرند. گاه والدين فکر ميکنند هرگونه کنترل يا تاثيري را بر فرزند خود از دست داده اند.
جوانان خود ميخواهند پدر و مادرشان مقررات و محدوديت هاي يکسان داشته باشند، در عين حال گاه به شدت از محدود شدن آزادي و تصميم گيري براي خودشان ميرنجند و چه بسا اين رنجش عواقب خطرناکي را در پي داشته باشد.
اما والديني که قادر به تغيير منش هاي سخت گيرانه خويش نيستند بهترين روشي که به آنها توصيه ميشود معرفي افراد بزرگسال جوانِ مورد اعتماد در اقوام و آشنايان براي دوستي است تا تنهايي و عواقب آن که يکي از علت هاي موثر کج روي اخلاقي جوانان است، به سراغ آنها نيايد.
يکي ديگر از زمينه هاي انحرافات اخلاقي که در جوانان مشاهده ميشود؛ ترک تحصيل و از ميان رفتن انگيزه هاي کسب مدارج علميو شغلي است. که به علت مشکل جدايي از والدين، زندگي خانوادگي آشفته، طلاق يا مرگ زودهنگام يکي از والدين در خانواده اتفاق ميافتد، برخي ها نيز آنقدر کمال طلب هستند که از اين که نميتوانند در اين شرايط عملکرد شايسته اي داشته باشند، سرخورده ميشوند. بعضي مدرسه گريزند، اين گروه معمولاً در خانه غمگين و در مدرسه ناموفق اند و ترجيح ميدهند روزشان را با کساني بگذرانند که احساسي شبيه به آن ها دارند.
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:18 AM
نظرات(0)
در شرايط عادي بسيار ديده شده جواناني كه به مرحله رشد مي رسند يكباره خود را از مصاحبت والدين و بزرگترها كنار كشيده و عزلت و تنهايي بر مي گزينند؛ درست مثل كرم ابريشمي كه در نهايت صبر و حوصله و آرامش به دور خود تار مي تند تا به پروانه اي تبديل شده و به پرواز در آيد.
دوران شگفت انگيز
واقعيت اين است كه اين دوران يكي از شگفت انگيزترين و توفاني ترين دوره هاي حيات جوان است. جوان در اين دوره شكافي عميق و پرتگاهي ناپيدا در درون خود احساس مي كند؛ يعني از يك طرف آرامش و بي خبري دوران كودكي را پشت سر گذاشته و از طرفي هنوز به اعتماد به نفس كامل و استحكام روحي لازم نرسيده است. يك روز رفتار و حركات بچگانه دارد و از هر مسئوليتي شانه خالي مي كند و روزي ديگر آن چنان احساس بزرگي مي كند كه مي خواهد دنيا را اصلاح كند. دراين حال گاهي ساعت ها به سكوت و انزوا پناه مي برد و گاهي به اجتماعات شلوغ و پر سر و صدا روي مي آورد طوري كه حتي بلندترين صداي موسيقي هم او را راضي و ارضائش نمي كند. يا گاهي وجود خود را متزلزل و در آستانه ويراني مي بيند و گاهي خود را متكبر و از خود راضي نشان مي دهد تا نشانه هاي عدم ثبات و تزلزل دروني خود را بپوشاند.
خيلي از پدر و مادرها متوجه اين موقعيت و ضرورت رشد فرزندان خود نشده غالباً با دلسوزي هاي بسيار و پرسش هاي مكرر و سؤالاتي مثل: چه شده، چه اتفاقي افتاده، چرا اين قدر ساكتي، چرا حرف نمي زني؟ (كه البته بيشتر جنبه خير خواهانه دارد) آرامش و امنيت روحي جوانان را برهم مي زنند. گاهي هم با عكس العمل هاي تلخي از طرف جوان خود روبرو مي شوند كه در نهايت منجر به تشكيل يك حلقه معيوب درروند ارتباط خانواده و فرزندان مي شود. در اين قبيل مواقع گاهي فرصتي پيش مي آيد كه بزرگترها مي توانند با دخالت هاي حساب شده وارد معركه شده و از بحران روحي جوانان بكاهند.
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:18 AM
نظرات(0)
آثار مثبت و منفي دوستي هاي دوران نوجواني: والدين و مسئولان هميشه درباره روابط همتايان با يكديگر هشدار ميدهند اما همتايان ميتوانند تاثيرات مثبت عميقي روي يكديگر داشته باشند.از اينكه ناچارم هميشه فلان لباس را بپوشم و بهمان كار را بكنم تا دوستانم مرا بپسندند و من را در جمع خودشان راه دهند، خسته شدهام. من دوست دارم بنا به ميل و سليقه خودم زندگي كنم.
همتايان شما چه كساني هستند؟
وقتي شما بچه كوچكي بوديد معمولا والدينتان برايتان دوست پيدا ميكردند، شما را به ورزشگاه ميبردند و براي تفريحات شما برنامهريزي ميكردند. حالا كه شما نوجوان شدهايد، خودتان درباره دوستان و گروهي كه با آنها اوقاتتان را ميگذرانيد، تصميم ميگيريد. دوستان و همتايان كساني هستند كه همسن شما بوده و تجربيات و سليقه آنها مثل شماست. والدين و مسئولان هميشه درباره روابط همتايان با يكديگر هشدار ميدهند اما همتايان ميتوانند تاثيرات مثبت عميقي روي يكديگر داشته باشند. امان از دست همتايان ناجور! گاهي اوقات منشأ استرسهاي زندگي نوجوان به همتايان و دوستان برميگردد. گاهي همتايان، نوجوان فشار ميآورند تا كارهايي خلاف ميل خود انجام دهد: دزدي، مصرف مواد مخدر و سيگار و انجام كارهاي پرخطر از اين قبيل هستند. متاسفانه در بيشتر موارد، مقاومت در برابر فشار همتايان مشكل است.
طبيعي است كه بعضي از مردم فيلمهاي مورد علاقه مرا دوست ندارند، جور ديگري لباس ميپوشند يا اصلا آرايش نميكنند. دوست ندارم به ميل دوستان و همسالانم سبك خاصي را در زندگي داشته باشم. هر كس بايد آن طور كه ميخواهد زندگي كند و در عين حال به وجود و شخصيت خودش افتخار كند چون اگر همه ما شبيه هم باشيم،چهطور ميتوانيم با آدمهاي تازه و متفاوت آشنا شويم؟
اين سخنان يك دختر نوجوان است كه از فشار همتايان و همسالان خسته شده و دوست دارد خودش باشد. فشار همسالان باعث سركشي بسياري از نوجوانان و درگير شدن آنها با خانواده ميشود.
شما و دوستانتان هر روز با همديگر تصميم ميگيريد و روي انتخاب و رفتار همديگر تاثير ميگذاريد. اين مسأله تا حدي طبيعي است. بشر به طور طبيعي دوست دارد با افراد همتا و همسن خودش ارتباط برقرار كند. هر چه قدر استقلال شما بيشتر ميشود، همتايان شما به طور طبيعي نقش بيشتري در زندگيتان بازي ميكنند.
در نوجواني و جواني بيشتر وقت شما با همسن و سالانتان ميگذرد. همتايان شما ميتوانند هم رتبههايتان در مدرسه، دوستانتان در اماكن مذهبي، ورزشي و يا كلوپهاي فرهنگي باشند. معمولا همتايان و همسالان در اين سنين در شيوه لباس پوشيدن، فعاليتها و سبك و روش زندگي روي همديگر تاثير ميگذارند. معمولا آدمها براي اينكه در گروه همتايان پذيرفته شوند و مورد تحسين آنها قرار بگيرند، در تمام جهات خودشان را به آنها شبيه ميكنند.
تاثير همتايان هميشه بد نيست
گاهي گروه همتايان بدون آنكه كلمهاي حرف بزنند، به شكلي ساكت و موذيانه پيامهايي به نوجوان ميفرستند و به اين ترتيب او را وادار ميكنند تا فلان جور رفتار كند، لباس بپوشد و سبك زندگياش طور خاصي باشد. در اين شرايط نوجوان فقط در اثر فشار همتايان كارهايي ميكند كه شايد خودش مايل نباشد. در اين موارد اعتماد به نفس و نقش والدين بسيار موثراند، چون افرادي كه نميدانند در موقعيتهاي مختلف اجتماعي بايد چگونه رفتار كنند، به رفتار ديگران دقت كرده و سعي ميكنند مثل آنها رفتار كنند. د...
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:17 AM
نظرات(0)
امروز چه احساسي داريد؟ هيجان زده، خوشحال، سرزنده بشاش، تنها، بي تفاوت، جذاب، بي فکر، آزرده، بي تاب، ناراحت، غمگين، مضطرب، کـنجکـاو، فـضـول و يـا مــصمم؟هـمانطور که مي دانيد ما مي توانيم تنها در عرض يک روز به چنين احساساتي دست پيدا کنيم!!!
فکر کردن به اين موضوع نيز ترس آور است، اما اين امر هر روزه و همه روزه در زندگي خانوادگي، و شغلي اتفاق مي افتد و چنين احساساتي زماني که شما داراي فرزند نيز بشويد، تشديد خواهند شد. ما بايد ياد بگيريم که چگونه مي توانيم در مقابل احساسات يکديگر از خود عکس العمل مناسب نشان دهيم؛ البته بايد توجه داشته باشيد که انجام اين کار چندان ساده نخواهد بود.
به مجرد اينکه چشمان خود را باز مي کنيم و از خواب بلند مي شويم در خود احساس تازه اي حس مي کنيم. به خصوص اگر شما دل خوشي از صبح زود بلند شدن هم نداشته باشيد. کمي بد اخلاق و ترشرو مي شويد. حال تصور کنيد که همسر شما از خواب بلند شده و جزء افراد سحر خيز هم هست. او احساس سرور و شادماني دارد. حال با خود تصور کنيد: ترشرويي در مقابل سرور و شادي! ما در مقابل چنين احساساتي بايد از خود چه برخوردي نشان دهيم- عکس العمل تند يا صرفا پذيرش؟
چه باور کنيد و يا نه، برقراري تعادل در زندگي با احتساب به درک احساسات متغيري که در هر لحظه ممکن است در شخصيت فرد مقابل بروز کنند، امکان پذير خواهد بود. ما اين مقوله را به نام پذيرش احساسي مي شناسيم. يک نکته اساسي در اين مورد اين است که نمي توان نام خوب و يا بد بر روي احساسات گذاشت البته تا زمانيکه احساسي بر خلاف اخلاقيات و از روي خشونت ظاهر نشود (به عنوان مثال کسي را مورد ضرب و شتم قرار دهيد) و هيچ کس مسئول به وجود آوردن احساسات شخص ديگر نيست و اين خود افراد هستند که آنها را به وجود مي آورند. بنابراين دفعه آينده که انگشت خود را به سمت همسر خود نشانه رفتيد و به او گفتيد که: " تو باعث شدي که من چنين احساسي پيدا کنم" به خاطر بياوريد که خودتان مسبب آن احساس بخصوص در وجود خود هستيد. به اين دليل که شما انسان منحصر به فردي هستيد و خداوند شما را اينچنين خلق کرده است.
بيشتر مواقع ما نمي توانيم دقيقا همان احساسي که همسرمان در يک زمان مشخص احساس مي کند را درک کنيم. احساسات هر فرد به طور قابل توجهي با ديگري متفاوت است. من خودم به شخصه زماني که احساس خوشحالي مي کنم بر روي لبهايم لبخند مي نشيند و ترجيح مي دهم قدم بزنم. اما شايد احساس خوشحالي در فرد ديگري به صورت بالا و پايين پريدن ظاهر شود و او از شدت خوشحالي در پوست خود نگنجد. در هر دو مورد احساس خوشحالي وجود دارد اما راه هاي بروز آنها کاملا متفاوت است.
معمولا علت بيشتر مشکلاتي که در زندگي هاي زناشويي بروز مي کند، تنها به اين دليل است که طريقه بروز احساسات و سطوح آن در يک فرد با طرف مقابل متفاوت است، و نه زن و نه شوهر هيچ کدام تلاشي براي درک کردن طرف مقابل از خود نشان نمي دهند. آنها يکديگر را ناديده مي گيرند و تصور مي کنند که مشکلات به مرور زمان حل خواهند شد؛ اما نه متاسفانه چنين نيست.
زماني که همسر من به دليلي ناراحت است و من به هيچ وجه حتي نمي توانم سطوح اوليه ناراحتي او را درک کنم، او خيلي بيشتر عصباني و ناراحت مي شود چراکه متوجه مي شود من قادر به درک احساسات او نيستم. در مثالي مشابه شايد او قادر به هضم عواطف من نباشد: زماني که من هنگام پيروزي تيم مورد علاقه ام خوشحال مي شود و با جيغ و فرياد احساسات خود را تخليه مي کنم او تصور مي کند که من ديوانه شده ام که اين همه قليان احساسات از خودم نشان مي دهم. او هم به نوبه خود خوشحال خواهد شد اما نه به آن اندازه که من شاد مي شوم.
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:16 AM
نظرات(0)
يکي از اين الگوهاي زمان بندي شده اجتماعي، زمان ازدواج درجوانان به خصوص دختران است.ازدواج،يک امر جهاني است که در تمام جوامع و در طول تاريخ وجود داشته و به يک مجموعه از نيازهاي اساسي انسان پاسخ مي دهد.
همه جوامع براي تحقق مقاطع مهم زندگي مانند شروع شغل، زمان ازدواج، فرزنددارشدن، بازنشستگي و ...زمان بندي اجتماعي دارند که به اين انتظارات درجهبندي شده سني براي رويدادهاي خاص زندگي، ساعت اجتماعي اطلاق مي شود. به موقع يا بيموقع بودن اين مسئله، بر عزت نفس افراد تاثير بسزايي دارد زيرا افراد، خواسته يا ناخواسته به مقايسه اجتماعي از شرايط خود مي پردازند و پيشرفت و موقعيت خود را با ديگران مقايسه و ارزيابي مي کنند.
يکي از اين الگوهاي زمان بندي شده اجتماعي، زمان ازدواج درجوانان به خصوص دختران است.ازدواج،يک امر جهاني است که در تمام جوامع و در طول تاريخ وجود داشته و به يک مجموعه از نيازهاي اساسي انسان پاسخ مي دهد. بقاي نسل و پرورش فرزندان، تحقق آرزوي ديرين کودکي براي پدر و مادر بودن و دستيابي به عالي ترين سطح دوستي و صميميت، ارتباط گرم و دوجانبه عاطفي- جنسي و تقسيم کار و همکاري و همراهي در طول زندگي، در شمار اساسي ترين کارکردهاي تشکيل زندگي مشترک است.
اين پيمان، در زندگي انسان به خصوص زنان از اهميت خاصي برخوردار است، زيرا موجوديت دو انسان را از جهات مختلف به هم پيوند مي دهد. از نظر روانشناسي، توانايي در ايجاد يک رابطه صميمي که مستلزم مصالحه و گذشت است، به احساس هويت شخصي فرد بستگي دارد؛ هويتي که پايه هاي آن در دوران پيشين زندگي شکل گرفته است. افرادي که از هويت برخوردارند آماده اند هويت خود را با فرد ديگري سهيم شوند، اين مسئله نوعي از خودگذشتگي متقابل بين کساني که شريک زندگي يکديگرند،ايجاد مي کند.
وجود روابط آزاد و گسترده جوانان و بدبيني نسبت به انتخاب همسر، بالارفتن هزينههاي زندگي همراه با بالارفتن توقعات افراد، سست شدن پيوندهاي خانوادگي، تقليل حمايتهاي مادي و معنوي والدين از فرزندان، افزايش پديده چند همسري و تعدد زوجين، از علل عمده اي است که دختران امروزي با احتياط زيادي براي ازدواج اقدام کرده و يا آن را دائما به تاخير مي اندازند. آيا به راستي تنها اين عوامل است که باعث به تاخير انداختن ازدواج در دختران ايراني شده است؟ چرا امروزه برخلاف گذشته، ازدواج در ميان دختران به تاخير افتاده است؟ عده اي از اين دختران تمايلي به ازدواج ندارند و حتي عده اي ديگر از تجرد خويش راضي و خشنود هستند.اين در حالي است که پژوهشهاي مختلف نشان مي دهد زنان متاهل در مجموع خوشبخت تر و راضي تر از مجردها هستند و احساس شادکامي بيشتري مي کنند. همچنين اين زنان نسبت به دختران مجرد از استرس کمتري رنج مي برند زيرا ازدواج، امنيت خاطر فراواني براي آنها به همراه دارد و اين مسئله احتمالا به علت حمايت دو جانبه اي است که در ازدواج موفق، به چشم مي خورد.
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:13 AM
نظرات(0)
ازدواج مانند تولد و مرگ، يكي از اتفاقات مهم زندگي هر فردي به حساب ميآيد و از اينرو سوالات مختلفي درباره اين دوره از زندگي و بويژه آغاز آن وجود دارد كه بايد توجه ويژهاي به آنها داشت.
چند توصيه
* كارشناسان ميگويند پيش از ازدواج، فرد بايد از لحاظ عقلي و عاطفي به بلوغ رسيده باشد تا بتواند متوجه موارد زير بشود و آنها را تجزيه و تحليل كند. * عشق براي ادامه يك زندگي موفق كافي نيست. نگراني زوجها در زندگي، واقعي است و كوشش آنها براي داشتن شغل، خانه، بيمه و... اموري واقعي و جدي هستند. پيگيري اين موضوعات و عدم دستيابي به آنها، زوجهاي جوان را واقعا خسته ميكند. پس چرا بعضي افراد در سنين خيلي كم خود را درگير اين مسائل ميكنند؟ * اهداف، انتظارات و شرايط خود را براي ازدواج در نظر بگيريد و مطمئن شويد كه آيا شريك شما ميتواند اين نيازها را برآورده سازد؟ به يقين براي جوانان سخت خواهد بود تا با تجربه اندك خود بتوانند متوجه اين موضوع و همچنين نيازهاي طرف مقابل شوند. * شما بايد هنگام ازدواج كاملا از نظر احساسي و فيزيكي مستقل باشيد و وابسته به خانواده خود نباشيد. يك ازدواج موفق به دو فرد مستقل نياز دارد تا يك مجموعه كامل تشكيل دهد. بسياري از جوانان معمولا به دليل اينكه ميخواهند از شرايط بد خانوادگي جدا شوند، ازدواج ميكنند كه اين به هيچوجه راهحل مناسبي نيست. * بكوشيد خودتان را بشناسيد. بدانيد كه در زندگي چه چيزي ميخواهيد؟ چه چيزي ميخواهيد به ديگران ارائه كنيد و چگونه؟ پس با هدف زندگي كنيد و آنگاه شما ميتوانيد ديد مناسبي نسبت به زندگي داشته باشيد.
سوالاتي مانند چه زماني مناسبترين سن ازدواج است؟ اختلاف سني مناسب در ازدواج چقدر است؟ و... اين سوالها به همراه هزاران سوال ديگر در ذهن همه افراد وجود دارند. البته عوامل بسياري از جمله مسائل اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و... در تعيين جواب هريك از اين سوالها نقش دارند. از اينرو مروري بر سن ازدواج در ساير كشورها و فرهنگها و همچنين آداب و رسوم آنها ميتواند براي ما جالب باشد.
ازدواج كردن فقط به اين دليل كه فكر كنيم زمانش رسيده، ايده كاملا اشتباهي است. هركس بايد زماني ازدواج كند كه از نظر عقلي و احساسي آمادگي پذيرش زندگي جديد را داشته باشد.
در هيچ كشوري و با هيچ فرهنگي، يك سن مناسب جادويي و خاص براي ازدواج وجود ندارد. در بيشتر فرهنگها، متوسط سن ازدواج بين 18 تا 23 سال براي دختران و 19 تا 25 سال براي پسران است؛ اما به عنوان مثال در اروپاي غربي افراد ترجيح ميدهند تا اواخر دهه دوم زندگي (اوايل 30 سالگي) مجرد بمانند؛ اما در اروپاي شرقي مردم اغلب در اواسط دهه دوم عمر يعني حدود 25 سالگي ازدواج ميكنند و در آسيا نيز سن ازدواج به شرايط گوناگوني چون زندگي در شهر يا روستا، سطح تحصيلات، سطح فرهنگي خانوادهها و... بستگي دارد؛ اما در بيشتر كشورهاي آسيايي جوانان بين سنين 18 تا 25 سال ازدواج ميكنند.
در سالهاي اخير در تمام كشورها با فرهنگهاي مختلف، متوسط سن ازدواج نسبت به ساليان گذشته تفاوت كرده و افزايش نشان ميدهد. افزايش ميانگين سن ازدواج در بيشتر جوامع، پديدهاي است كه در دهههاي اخير همه آنرا پذيرفتهاند.
متوسط سن ازدواج در بيشتر كشورهاي صنعتي افزايش يافته است، اما اين مساله مختص به كشورهاي صنعتي نيست؛ كشورهاي در حال توسعه يا كمتر توسعهيافته نيز با اين موضوع مواجه هستند. البته افزايش سن ازدواج در خانمها بيشتر ديده ميشود.
عواملي چون مسائل اقتصادي و فرهنگي، نقش مهمي در تعيين سن ازدواج در كشورهاي مختلف دارند. در بعضي كشورها، اعتقادات ديني هم از جمله عوامل بسيار مهم و تعيينكننده در اين موضوع است. به عنوان مثال در آمريكا، متوسط سن ازدواج با توجه به شرايط اجتماعي، آداب و رسوم خانوادگي و حتي موقعيت جغرافيايي و محل زندگي افراد تفاوت ميكند. در يك نگاه كلي، افرادي كه در شهرهاي بزرگ زندگي ميكنند، ترجيح ميدهند ديرتر ازدواج كنند و بچهدار شوند. آنها معمولا تا 30 سالگي مجرد باقي ميمانند؛ اما ساكنان مناطق روستايي معمولا زودتر و در اوايل دهه دوم زندگي ازدواج ميكنند.
در كشورهايي چون هند و پاكستان كه اين سنت وجود دارد كه والدين مراسم عروسي فرزندانشان را برگزار ميكنند و هزينهها بهعهده پدر و مادر عروس و داماد است، متوسط سن ازدواج 17 سال است و بيشتر دختران در 15 سالگي ازدواج ميكنند.
زندگي شهري، تحصيلات، آزادي و فعاليت بيشتر زنان در محيطهاي كاري، وجود رسانهها و... همگي شيوه زندگي و الگوهاي فكري افراد را تغيير دادهاند و اين بدان معناست كه افراد كنترل زندگي خود را بيشتر به دست گرفتهاند و براي ادامه زندگي خود تصميم ميگيرند.
به عنوان مثال در كشورهايي چون هندوستان عليرغم حفظ احترام والدين، دختران و پسران ديگر حاضر به ازدواجهاي كوركورانه و بدون شناخت نميشوند.
بكوشيد خودتان را بشناسيد. بدانيد كه در زندگي چه چيزي ميخواهيد؟ چه چيزي ميخواهيد به ديگران ارائه كنيد و چگونه؟ پس با هدف زندگي كنيد و آنگاه شما ميتوانيد ديد مناسبي نسبت به زندگي داشته باشيد.
اگر در سن ازدواج هستيد، اميدواريم با درك صحيح شرايط و با انتخابي معقول، آيندهاي خوش و توام با تفاهم و موفقيت براي خود و همراه زندگيتان فراهم آوريد و ازدواج را به تاخير نياندازيد.
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:13 AM
نظرات(0)
شکست پشت ميز و نيمکت
استفاده از آزمونها و ديگر ابزارها و فنون ارزشيابي پيشرفت تحصيلي يکي از مهمترين فعاليتهاي آموزشي معلمان است. طبق نظريههاي جديد آموزشي، معلم نه تنها در پايان دوره آموزشي، بلکه در سراسر جريان آموزشي بايد ميزان يادگيري دانشآموزان و دانشجويان خود را ارزشيابي کند که هدف اصلي از انجام آن کمک به معلم در بهبود شيوههاي آموزشي خود، تشخيص و رفع نواقص يادگيري دانش آموزان است.
دلايل شکست تحصيلي
بررسي دلايل شکست دانشآموزان در تحصيل به مطالعه دقيق احتياج دارد، تنبلي يا بيميلي را نميتوان تنها دليل عقب افتادگي تحصيلي دانست. گاهي علت شکست دانشآموزان را بايد در خانواده جستجو کرد. در خانوادههاي آشفته ارتباطات آنچنان خشک و نامردمي است که فکر و انديشه نوجوان را به خود مشغول ميکند و او را از توجه به پرداختن به درس باز ميدارد. تغيير محل سکونت و تحولات خانوادگي گاهي باعث عقب افتادگي در تحصيل ميشود. ممکن است فرد نتواند به سادگي خود را با محيط جديد وفق دهد و تغيير وضع را بپذيرد. بيشتر جواناني که به شهر و مدرسهاي انس گرفتهاند وقتي به شهر و مدرسه ديگري ميروند، مدت زيادي طول ميکشد تا خود را با محيط تازه سازگار کنند و همين موضوع باعث عقب افتادگي آنان در کارهاي مدرسه ميشود. به قلم: حميده بيات
مساله ناتوانيهاي خاص يادگيري يا مشکلات خاص دانشآموزان در يادگيري بعضي مواد آموزشي، به تازگي به طور چشم گيري توسعه پيدا کرده و توجه متخصصان و دستاندرکاران مسائل آموزشي کودکان را بيش از پيش به خود جلب کرده است. در کنار کودکان ناشنوا و نابينا و عقبمانده ذهني، کودکاني هستند بدون اين که ناشنوا يا نابينا باشند، آنچه را ميبينند درک نميکنند و گروهي ديگر از کودکان، با اين که از نظر ذهني عقب مانده بودند همانند ديگر همسالان خود از نظر هوشي، متوسط يا بالاتر از متوسط هستند، ولي با روشهاي متداول آموزشي قادر به يادگيري نيستند.
مطالعات انجام شده نشان ميدهد هر کس که به فعاليتهاي خاص علاقه داشته باشد و با شيوهاي خاص رفتار کند، چيزهاي معيني را دوست دارد و از بعضي چيزها متنفر است. اين که شايد 2 نفر را نتوانيم پيدا کنيم که رفتار کاملا همانند از ايشان سر بزند، طبعا اين پرسش را پيش ميآورد که چرا مردم رفتارهاي گوناگوني دارند؟ چرا دانشجويان در رشتههاي مختلف تحصيل ميکنند؟
چرا همه دانشآموزان و دانشجويان به يک رشته و يک درس رغبت يکسان نشان نميدهند؟ براي اينکه از يک فرد رفتاري سر بزند، بايد اول استعداد و توانايي آن را داشته باشد. دوم، آن رفتار را بخواهد مثل کسي که توانايي و استعداد نقاشي کردن را دارد، همچنين محصلي که وارد دانشگاه ميشود بايد استعداد و آمادگي ادامه تحصيل در رشته انتخابي خود را داشته باشد و نيز عامل دروني مثل ذوق شخصي و عامل ديگري مثل کسب شهرت او را به تحصيل در آن رشته برانگيزد.
هوش، استعداد، علاقه، ميل شخصي و شيوه فعاليت جوانان را در پيشرفت تحصيلي آنان بايد در نظر گرفت. برخي جوانان، استعداد برخي از رشتهها را ندارند يا علاقهاي به رشتهاي که تحصيل ميکنند ندارند و همين موضوع باعث عقب افتادگي و احيانا رد شدن آنان ميشود.
برخي از دانشآموزان در خواندن کند هستند و نميتوانند خود را با آهنگ کلاس هماهنگ کنند، اين مساله به ويژه در يادگيري زبان خارجي و رياضيات بيشتر صدق ميکند، شاگردي که در خواندن زبان خارجي ضعيف باشد يا مفاهيم رياضي را درک نکند، نميتواند همراه با کلاس پيش برود و مدت بيشتري را صرف حاضر کردن و انجام تکاليف درسي ميکند. در اين مورد لازم است تدريس با متوسط پايين کلاس هماهنگ شود تا شاگرد ضعيف بتواند بهرهاي از کلاس ببرد.
گاهي عقبماندگي در تحصيل بر اثر تشتت فکري و وضع آشفته و هيجاناتي است که به مناسبت بلوغ در نوجوانان ايجاد شده است. از يک سو بحران بلوغ و مسائل مربوط به آن و از سوي ديگر بحران هويت و مسائل ارزشي و از طرفي روابط با والدين و همسالان، نوجوان را بر سر راههاي انتخاب قرار ميدهد و واقعا نميداند از زندگي چه ميخواهد و ديگران نسبت به او چه عکسالعملي نشان ميدهند. اين امور باعث ناراحتي، افسردگي و اضطراب نوجوان و در نتيجه عقب افتادگي و شکست در تحصيل ميشود.
اودلوم معتقد است که نظام آموزشي امروز براي نيازهاي مختلف دانشآموزان در مراحل مختلف رشد و با توجه به تفاوتهاي فردي آنان کافي نيست. نظام آموزشي چنين است که به دانشآموز هرچه گفته ميشود بايد انجام دهد و اگر از قبول آن سرباز زند به نوعي تنبيه و زندگي براي او تلخ ميشود. اگر مطالب آموختني براي دانشآموزان جالب نباشد به طرف آن نميروند. جالب توجه بودن براي روان ما شبيه اشتهاي به غذا براي جسم است. همان طور که جسم غذاي ناخوشايند را رد نميکند، فکر ما نيز غذاي نامطبوع را رد ميکند.
موفقيت يک نظام آموزشي مستلزم وجود 5 رکن است:
1- برنامه تحصيلي مناسب
2- معلمان کافي و با صلاحيت
3- کتابها و وسائل درسي مناسب
4- آموزشگاههاي مطابق با وضعيت جغرافيايي و با کيفيت مناسب
5- سازمان اداري مطابق با مقتضيات اجتماعي، اقتصادي و جغرافيايي کشور، چنانچه برنامه با مرحله سني کودکان مناسب نباشد يا محتواي زياد و غير ضرور را شامل شود و کتابها از نظر محتوا کهنه يا تکراري باشد و توزيع آموزشگاهها در سطح کشور درست صورت نگيرد يا شرط ديگري تحقق نپذيرد به مشکلات تحصيلي و در نتيجه افت آن ميانجامد و سرمايه انساني، اقتصادي زيادي تلف ميشود و طبعا جبران اتلاف نيروي انساني امکانپذير نيست و چه بسا نيروهاي فکري در جهت درست و مناسب خود رشد نکنند..
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:13 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



